شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

105

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

به گام او به گه پويه ، صعب گشته ذلول * به پاى او به گه سير ، سهل گشته جبل به شب چو گام زند ؛ دست او بود اعصم * و گر به روز زند ؛ پاى او بود ارجل « 1 » * 70 در صف معركه بايستاد و رجّالهء لشكر و ساقه سپاه به اعتماد و استظهار اعلام فتح پيكر مبادرت نمودند و بر مثال مغناطيس كه به قوت طبع و خاصيت مزاج ، آهن را جذب كند بقايا را كه در زوايا مانده بودند ، به جاذبه قهر از مكامن و مضايق به فضاى هيجا كشيدند و يك‌يك را « 2 » به‌طريق سرعت و استعجال چون مرغ كه التقاط حبّات كند به منقار نقار برچيدند و جوقى را در قيد اسار و ذلّ رقيت گرفتار كردند و برخى بر مثال اختران « 3 » از انسلال خنجر خورشيد « 4 » راه فرار پيش گرفتند و مانند هبا ، فنا و ناچيز شدند * 71 چنان كه مؤلف كتاب گويد : چو صبح خنجر خورشيد بركشد ز قراب * نجوم را نبود بىشك از گريز ، گزير در آن صدد قطرات سحاب را چه محلّ * كه بحر موج براندازد از ثرى به اثير و مقارن اين فتح ، ملوك آفاق و خسروان اقاليم بىقرينه دعوتى و ضميمه منتى « 5 » ، روى به حضرت نهادند و در سلك عبيد و خدم و سپاه و حشم و ظلال اعلام ظفربخش و سايه رايات فتح پيكر منتظم شدند و به مطاوعت و انقياد به‌حسب هوا و مراد دولت ، كمر بستند . سلاطين دهر و ملوك زمين * نهادند بر خاك راهش جبين به پيشش كمر بست سلطان روم * خراجش فرستاد فغفور چين پس عنان مواكب ميمون به عرصهء از آن حدود كه « 6 » مجال اتساع بيشتر داشت ، معطوف گردانيد و روزى چند جهت استجمام مراكب * 72 و [ استرواح « 7 » ] ركايب و اقسام غنايم و رغايب ، * 73 نزول فرمود و امارت جيوش و قيادت جنود بر كسانى كه استحقاق

--> ( 1 ) - ب : بيت را ندارد . ( 2 ) - ب : - را . ( 3 ) - ب و ج : + كه ( 4 ) - ب و ج : + گريزند . ( 5 ) - ب : منيتى . ج : بينتى . ( 6 ) - ب و ج : از آن‌كه در آن حدود . ( 7 ) - اساس : ندارد .